درود بر دوستان گرامی. چند دوبیتی از آقای محمّد فرامرزی که در نشست اخیر انجمن خوانده اند برایتان نمایش میدهم. راستش احساس خوبی دارند امّا تا یک شعر خوب فاصله دارند. امیدوارم در آینده بهتر بسراید. اشکال کار محمّد این است که انگار هیچ وقت نمیخواهد جدّی به شعر بپردازد و عشق روانشناسی او را بد جور گرفتار کرده است! شاید هم نمیتواند!!! نقد و نظر فراموش نشود.
همیشه جای تو در قلب خالی است بدون تو نمیدانی چه حالی است
مرا را از یاد خود بردی، نبردم غرورت را كه همچو سیب كالی است
---------------------------------------------------------------------------------
بیا یك بار دیگر آشیانم بكن با راز عشقت امتحانم
گذشته درس خوبی را به ما داد كه تا من بر سر عهدم بمانم
---------------------------------------------------------------------------------
درونت شك و تردید و جفا بود درونم باوری از عشق جا بود
چرا قبلا نفهمیدیم ای كاش از اوّل راه ما از هم جدا بود!
---------------------------------------------------------------------------------
چرا با عشق من كردی تو بازی كشیدی بین ما خط موازی
ز خود خواهی دلیلش را نپرسید مگر این بود رسم عشقبازی
---------------------------------------------------------------------------------
بیا بار دگر آن همصدا شو رفیق لحظههای آشنا شو
كمی ماندم چو از تصمیم كبری كسی گوید كه تو از من جدا شو؟!
