به پاس نوروز 1388 (یا آن چنان که در پیامکهای روزهای اخیر، سخت رواج داشت: نوروز 7030 میترایی - آریایی و 3746 زرتشتی و 2567 شاهنشاهی!!! - به راستی، این تاریخها راست و درستاند؟!)، شعری از زندهیاد «مهدی اخوان ثالث»، پیشکش میکنم که در نوع خود، چشمگیر و دیگرگونه است.
شیوهی همگان در هنگام نوروز، شاد گفتن و شاد نگاه کردن به جهان است، ولی اخوان، بر بنیاد اندیشه و بینش خویش، با اندوهی ژرف از آمدن نوروز یاد میکند و سخن میگوید؛ انگار که تا ابد، همهی نوروزها چنین خواهند بود.
به هر روی، این هم گونهای نگاه است که با همهی تلخی، سرشار از حقیقت و شیرینیِ ویژهای است که تنها اهلش آن را درمییابند!
پیشکش به شما:
عید آمد و ما خانهی خود را نتکاندیم گردی نستردیم و غباری نفشاندیم
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز از بیدلی او را ز درِ خانه براندیم
هر جا گذری، غلغلهی شادی و شور است ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم
آفاق پر از پیک و پیام است، ولی ما، پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
احباب کهن را، نه یکی نامه بدادیم و اصحاب جوان را، نه یکی بوسه ستاندیم
من دانم و غمگیندلت، ای خستهکبوتر! سالی سپری گشت و، تو را، ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند ما این خرک لنگ، ز جویی نجهاندیم!
مانندهی افسونزدگان، ره به حقیقت، بستیم و جز افسانهی بیهوده نخواندیم
از نُه خَم گردون بگذشتند حریفان مسکین من و دل، در خمِ این زاویه ماندیم
طوفان بتکاند مگر «امّید»! که صد بار، عید آمد و ما خانهی خود را نتکاندیم
اسفند ۱۳۴۳
ارغنون
