تبليغاتX
شرابستان

شرابستان

آینه‌ی انجمن شعر خانه‌ی هنرمندان شهرکرد

درود.
اینک که وبلاگ
شرابستان را راه انداخته‌ام؛ دوست دارم برای خجستگی هم که شده، نخستین مطلب – پس از مطلب آغازین را – به نوذر پرنگ، بزرگ‌مرد ِ گم نام شعر فارسی اختصاص دهم و شما را مهمان ِ غزلی بی‌نظیر از او کنم. نخستین بار که نام زنده‌یاد نوذر پرنگ را شنیدم؛ هم‌راه با این بیت آن بزرگ‌مردِ گم‌نام بود که:
« نشنوى شيون افتادن مه‏ تاب در آب،
تا چو ياس از در و ديوار نياويزى گوش»
آن هم کی؟! درست وقتی که خرقه، تهی کرد و بار سفر بربست! آن هم چه گونه و کجا؟! در یک برنامه‌ی تلویزیونی (به گمانم «کاروان شعر و موسیقی» یا هم‌چو نامی) که سهیل محمودی مجری آن بود. جالب و عجیب این که: حتّی محمودی هم در آن برنامه، به همین بیت از او بسنده کرد! و با این بیت، در واقع مرگ
نوذر پرنگ را اعلام کرد!
این بیت شگفت انگیز و زیبا، همان وقت به حافظه‌ام رفت و از همان لحظه به فکر فرو رفتم که چه طور تا آن وقت، اسم این شاعر را نشنیده‌ام؟! بعد که اندک پرس و جویی کردم، دیدم نه خیر، تقریباً هیچ کس او را نمی‌شناسد!!! از دوستان ِ شاعر بگیر تا استادان دانش‌گاه!!!
خلاصه گشتم و غزل ِ کامل ِ بیت یادشده را یافتم. انصافاً غزل است و شعر است!!! از حرف حرفش، شاعرانگی می‌بارد. کم کم کتابش را – البتّه با مکافات! – یافتم. ابتدا «فرصت درویشان» را و بعد، «آن سوی باد» را که نخستین را انتشارات «پاژنگ» منتشر کرده و دومی به همّت «بیژن ترقّی» و در انتشارات «سنایی» چاپ شده است.
با خواندن اشعارش، بیش‌تر شیفته‌ی او شدم و در نهایت، کار به آن جا رسید که یکی از پژوهش‌های دوران دکتری‌ام را ویژه‌ی او کردم و شعرش را از دیدگاه بلاغی سنجیدم. فقط پنجاه شعر از کتاب
«فرصت درویشان» برگزیدم و بررسی را آغاز کردم. نتیجه، شگفت‌انگیز بود. در همین پنجاه غزل، بسیار بیش‌تر از همه‌ی اشعار ِ بسیاری از شاعران قدیم و جدید، نوآوری‌های بلاغی و ترکیب‌سازی و خیال‌انگیزی‌ها کرده است! بخشی یا چکیده‌ای از این پژوهش گسترده؛ به زودی در یکی از مجلات پژوهشی چاپ خواهد شد.
زنده ‏ياد نوذر پرنگ، از شاعران بسيار برجسته ‏ى عرصه ‏ى شعر پارسى است كه به سبب گوشه‏ گيرى ذاتى خود، آن چنان كه شايسته ‏ى نام و هنر اوست، شناخته نشده است و اين خود از شگفتى‏ هاى روزگار ماست. كسانى كه شعر او را خوانده ‏اند و به ويژه آنانى كه از سر ِ ژرف‏ نگرى و نكته ‏سنجى، به خوانش اشعار او پرداخته ‏اند، نيك دريافته ‏اند كه
نوذر پرنگ، از كم‏ نظيرترين و به جرأت مى ‏توان گفت: تكرارناشدنى ‏ترين شاعران زبان پارسى است و اگر تفاخركنان و استوار و با اطمينانى خاص گفته است:

غير
نوذر نبُود هم ‏سخنى حافظ را
مدّعى گوى جدل با سخن حق تا چند؟

(فرصت درويشان، نوذر پرنگ، انتشارات پاژنگ، چ اوّل 1365، ص258.)


و يا با خيالى رنگين سروده كه:
رسيده بر لب
نوذر دو مصرع رنگين
ز بيت
حافظ عالى ‏جناب، نازك ‏تر
ز بعد
خواجه - كه اين بنده از حواشى اوست -
کسى نگفته از اين شعر ناب، نازك‏ تر
(همان، ص 254.)

و يا به اين صراحت اعلام كرده كه:
خوش مى‏ زنند نوبت، ياران به نام ياران

نوذر
به نام حافظ، حافظ به نام خواجو (همان، ص 184.)

و يا اگر اين چنين از گل ‏چرخ رنگين خود در گلستان خيال ‏انگيز شعر پارسى سروده كه:
بعد
حافظ كس چنين گل‏ چرخ رنگينى نزد
بسته عهدى ديگر اى گل، چرخ با دوران تو
(همان، ص113.)

و نهايتاً اگر جسورانه و صد البتّه شاعرانه و زیبا، چنين ادّعاهايى كرده است كه:
شعرم از طاقت صاحب‏ نظران بيرون است
سرزمينى است در آن سوى فلك، چامه‏ ى ما
(همان، ص 252.)
و:
به دو زلف تو، كه از تاب خيالش گاهى،
مى‏ رود معنى ابيات بلندم از هوش
(همان، ص 14.)
و:
ابد مدهوش خود دارد كلامم، اهل معنى را
درى بگشوده‏ ام پنهان به يادِستان خاطرها
(همان، ص22.)

و نهايتاً اگر اين گونه، حسن ختام غزل را در دوره‏ ى خود، اعلام مى‏ كند:
كس ناله برندارد از اين دست تا ابد
يعنى غزل به دور تو حسن ختام يافت
، (همان، ص 24.)

همه و همه مطابق واقعيت و حقيقت است و بر اهل معنا و فن، پوشيده نيست كه اين سخنان، توصيفى كاملاً راستين است و حتّى از تفاخرهاى شاعرانه هم به دور مى ‏باشد. اين ادّعا بر خواننده، اثبات نمى‏ شود مگر اين كه ساعتى و بلكه دقايقى در گلشن خيال اين شاعر چيره ‏دست گشت و گذارى كند، همو كه با قالب‏ هاى متنوّع و شيوه‏ هاى گونه‏ گون سخن‏ سرايى از غزل و مثنوى و چارپاره گرفته تا شعرهاى نيمايى و سپيد و ترانه و تصنيف، ثابت كرده است كه سخن چون موم در دستانش نرم است و به اقتضاى حال و مقام، آن را عرضه مى‏ دارد.
اگر
نوذر پرنگ، ادّعاى هم‏ سخنى با حافظ مى ‏كند، بر حق است و گزافه ‏گويى نكرده است. آن كه با سخن حافظ و حال و هوایش آشناست، وقتى شعر پرنگ را مى‏ خواند، كاملاً استوارى شعر حافظ و رنگارنگى ‏اش را در سخن او مى‏ بيند و در مى‏ يابد و نكته ‏ى مهم، همين جاست كه: سخن و شعر نوذر پرنگ، در عين این كه كاملاً حافظانه است، كاملاً نوذرانه نيز هست و کاملا از سخن حافظ متمايز است!
همان گونه كه شعر حافظ، هم شعر پيش از اوست و هم نيست؛ هم يادآور شعر گذشتگان است و هم حافظانه‏ ى حافظانه، شعر
نوذر پرنگ نيز، هم حافظ را به ياد مى ‏آورد و هم از رنگى ديگر است.
براى اثبات اين ادّعا، شايد خواندن همين يك غزل زير بس باشد:
مى ‏گذشت از سر ِ بازار ِ سحرخيزان، دوش
پير ِ خورشيدگران، شب‏ شكن ِ آينه ‏پوش
من ز هنگامه ‏ى قامت چه بگويم؟ مى‏ بُرد
پير ما، مژده‏ ى صد صبح ِ قيامت بر دوش
گفتم: «اى معنى جان، طرْف ِ طراز ِ سخنت!
باز كن گوشه ‏ى حرفى به من ِ رازنيوش»
نفسى خرج صفا كرد و تراويد چو نور
عرق آيه‌ی گُل، از دهن عطرفروش:
«پدرت راتبه ‏ى صبح نخستين مى‏ خورْد
اى پسر! دلقِ ميانْ زركشِ ازرق تو مپوش!
آتش سفسطه اندر جگر جام مزن
يعنى: از بهر ِ غم ِ سوختگان، باده منوش
مُهر ِ لعل ِ لب ِ آن بُت، به لبت تا كى و چند؟!
چند چون غنچه، چراغت خورد آتش، خاموش
ديده را قاعده ‏ى فهم طبيعت آموز
خواهى ار فهم كنى معنى پيغام سروش
نشنوى شيون افتادن مه‏ تاب در آب،
تا چو ياس از در و ديوار نياويزى گوش»
به دو زلف تو، كه از تاب خيالش گاهى،
مى‏ رود معنى ابيات بلندم از هوش!

یادش جاوید.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 18:28  توسط غلام‌رضای صفّار  | 

به شرابستان خوش آمدید.

درود برهمه‌ی دوستان ِ شعر‌دوست فارسی‌زبان سراسر گیتی.

مدّت ها بود که بر آن بودم تا طرحی نو، در انجمن شعر خانه‌ی هنرمندان شهرکرد دراندازم و فضایی دیگرگون بیافرینم، تا هم شاید شور و اشتیاق اعضا، افزون شود و هم با دیگر دوستان شاعر و شعر‌خوان ِ فارسی‌زبانِ سراسر گیتی؛ پیوندی برقرار شود و هدف نهایی که افزایش سطح شاعری اعضای انجمن و بازتاب شعرشان است؛ بیش‌تر و به‌تر فراهم گردد.

(یکی از دوستان نازنینم، جدی می‌گفت: «تو مثِ این که دندت خیلی می‌خاره!» به نظر خودم که راست می‌گفت!)

وبلاگ شرابستان بر آن است، از این پس سروده های انجمن شعر خانه‌ی هنرمندان شهرکرد را برای دوست‌داران، به نمایش بگذارد و از همگان خواهشمند است باغرض و بی غرض! به داوری و نقد این اشعار بپردازند.

همه کارها بر گردن خود اعضای انجمن است؛ از حروف‌نگاری شعر تا نمایشش در وبلاگ. من فقط ممکن است به ویرایش فنّی و ظاهری کارها بپردازم و اشعار را ویرایش تخصّصی نخواهم کرد، تا حال و فضا و سطح انجمن، برای خواننده‌ ی اشعار آشکار شود وشاعران هم اگر قرار است خجالتی بکشند، بکشند و تکانی به خود بدهند و اگر هم قرار است تشویق و تایید بشوند؛ بشوند!!!

(انصاف بدهید کار خطرناکی است و بیش‌تر از هر کس؛ این خود من هستم که در معرض داوری دیگران قرار می‌گیرم؛ امّا اگر راه اندازی این وبلاگ و این کار؛ گامی در به‌بود شاعری ‌ دوستان و شاگردان است، چه باک؟! این نکته را گفتم که بدانید آگاهانه این کار را می‌کنم و از خطرهای احتمالی آن آگاهم!!!)

برای جلوگیری از پراکندگی و چندگانگی و درست شدن مسائل حاشیه‌ای - که تا دلتان بخواهد در فضای ادبیّات مرز پرگهر فراوان است - مدیریّت وبلاگ با من است، امّا مسئولیِت نوشته‌ها بر گردن خود نویسندگان است. (هر چند می دانم به هر حال، حاشیه‌ها درست خواهند شد و به عبارت به‌تر: آن‌ها را درست خواهند کرد! بگذریم.)

دیگر این که: تنها سروده هایی در این جا خواهند آمد که در انجمن شعر خانه‌ی هنرمندان شهرکرد، خوانده شده باشند و بس؛ و هر شعر دیگری هر چند هم عالی باشد، نشر نمی‌شود. البتّه مقصود، شاعران استان است و گرنه ممکن است در آینده، از شاعران بزرگ و کوچک ایران و جهان؛ سروده هایی نشر شود.)

هر شاعری اگر فقط یک بار هم در نشست‌های انجمن شرکت کند و سروده ای، ضعیف یا قوی؛ بخواند؛ به شرط این که خودش شعرش را حروف‌نگاری کند؛ در این وبلاگ نمایش داده خواهد شد. این گوی و این میدان.

نشست‌های انجمن شعرِ خانه‌ی هنرمندان شهرکرد، که تقریبا پنجمین سال برگزاری خود را پشت سر می گذارد؛ سه شنبه ها در خانه‌ی هنرمندان؛ واقع در: خیابان فردوسی شمالی، نرسیده به چهارراه اداره‌ی برق؛ از ساعت 4 تا 6 عصر برپاست.

حضور همه‌ی دوست‌داران را پاس می‌دارم.

درباره ی شروط و روش کاری که در بالا پیش نهاد شده است، لطفا نظر بدهید و انتقاد کنید.

نکته: اهداف این وبلاگ و وبلاگ «داستانستانی» یکی است، پس از شباهت ها شگفت زده نشوید!!!

شاد و خرسند و سرافراز و آزاد باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 11:1  توسط غلام‌رضای صفّار  |